چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چه اشكها كه در گلو رسوب شد نيامدي

 

خليل آتشين سخن،تبربه دوش ، بت شكن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

 

براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم، نه

براي عده اي ولي چه خوب شد نيامدي

 

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر، نه، غروب شد نيامدی

/ 7 نظر / 7 بازدید
علی ثابت قدم

سلام ....خوش آمدی و خوشم آمد از آمدنت..................به ما هم سری بزن ......سبز زی

راضیه هادیان

به نام خدا سلام اقای جهاندار شعرتان خیلی زیبا بود البته برای چند صدمین بار بود که آن را میخواندم ولی باز هم همان لطف اولیه را داشت ولی کاش در این وبلاگ سایر شعر هایتان را هم وارد می کردید منتظر شنیدن والبته دیدن اثار جدیدوبسیار جالبتان هستیم باز هم برای شما ارزوی موفقیت داریم زینب وراضیه هادیان

سید محمد کارگر

سلام ...سلام...سلام...چقدر خوشحال شدم وقتی اين وبلاگ رو ديدم...واقعا جات خالی بود...خوش آمدی شاعر...و ان شا الله هميشگی ....

barbod

سلام....واقعا در حدی نيستم که از شعرتون تعريف کنم و حقش ادا بشه ولی ...عالی عالی عالی

مجتی

می گم بعضی از بيت هاش رو حذف کردی؟

سودابه مهيجی

اين شعرخيلی زيباست ما اينو تو حوزه ی هنری خونديم مسئول جلسه قاطی کرد بهش بر خورد گفت يعنی چی : چه خوب شد نيامدی... ولی ما که حال کرديم.

نفیسه

سلام. این شعر خیلی قشنگه خوشم ومد